درود بر ایران و ایرانی، بر نسل پاک آریایی از هر تیره و نژاد؛
دوستان گرامی و فرهیخته؛
آرمان و انگیزه گروه " فرزندان ایران زمین" بر آن استوار گشته تا با هم اندیشی و به دور از خشک اندیشی ها، نگاری نو در انداخته و همه با هم باید برای ایران زخم دیده مان کاری کنیم .....
ما باید با هم برای شناختن و شناساندن این دیار کوشش کنیم،
و اینکه امروزه دیدن مشکلات در کشورمان سخت نیست؛ باید برای زدودن آنها راهی بیابیم.
در این میان، گروه " فرزندان ایران زمین" دست دوستی بسوی شما هموندان نیک اندیش و میهن دوست پیش آورده تا در این مسیر یارایشان باشید.
جستار(موضوع) ها و نوشدار(نوشته) های خود را به نشانی که در پایین آورده می شود فرستاده تا پس از بررسی، با نام آورنده نوشته در تارنگار نمایش داده شود.
ir.farzandan@gmail.com
با درود به دوستان عزیز این متن رو یک مرد ایرانی که سالها در خارج از کشور زندگی کرده نوشته خوندنش خالی از لطف نیست.
هر از گاهی، ایمیل هایی(رایانامه) درباره ایران میگیریم که عکسهای خنده دار را نشان میدهد
و موضوع آن " فقط در ایران " یا "only
in Iran"
است.
این ایمیل ها (رایانامه) اگرچه خنده به لب مینشاند و بعدی از ابعاد جامعه ایران را نشان
میدهد،
اما در ایران چیزهایی هم هست که ساده از کنارشان میگذریم.
اگر مدتی از ایران دور باشید، این نکات زیبا بیشتر خود را نشان میدهند.
امروز با همسرم به کوهپیمایی در دارآباد
رفتیم.
نیمه های راه گروهی زن و مرد با سن های کم و زیاد نشسته بودند.
مردی با موهای سپید و صدایی بسیار زیبا، داشت ترانه میخواند و بقیه هم با او دم
گرفته بودند.
آنقدر جوِ گیرنده ای بود که ماهم نشستیم و با خواننده دم گرفتیم.
وقتی ترانه شادتر شد، جوانی خوش تیپ بلند شد و شروع کرد به رقصیدن.
خواستم فیلمی بگیرم، فکر کردم شاید دوست نداشته باشند.
در اینحال فکر میکردم کجای دنیا چنین حالت و جوی را میشود دید؟
برگشتیم در قهوه خانه ساده بالای کوه،
سفارش املت دادیم.
کنار دست فروشنده نوشته بود: ما را در Facebook ملاقات کنید.
بازفکر کردم در کجای دنیا میشود اینچنین املت خوشمزه و نان لواشی پیدا کرد که فروشنده
اش هم تا این حد به روز باشد؟
چون من تا حدی دنیا دیده هستم، به تجربه میگویم: هیچ کجا.
هنگام برگشتن خانمی با مانتو و روسری و
ظاهری مرتب در حال فروختن گل بود.
آنقدر ظاهر با کلاسی داشت که برای خرید گل پنجره را باز کردیم.
شخصیت با وقاری داشت.
وقتی گفتیم به شما نمی آید گل بفروشید، با کلامی تکان دهنده گفت:
بی کس هستم، اما ناکس نیستم.. زندگی را باید با شرافت گذروند.
کجای دنیا میتوان این سطح از فلسفه و حکمت را، در کلام یک گلفروش یافت؟
به خانه که رسیدیم همسرم یادش افتاد
چیزهایی را نخریده است.
به سوپری نزدیک خانه رفتم و خرید کردم. دست کردم دیدم کیفم همراهم نیست.
گفتم ببخشید پول نیاوردم، میروم بیاورم و در حالیکه مبلغ کالایی که خریده بودم کم
نبود،
مغازه دار با اصرار گفت نه آقا قابل شما رو نداره ببرید و با کلامی جدی و قاطع
کالا را به من داد.
تشکر کردم و در راه خانه فکر کردم کجای دنیا چنین اعتمادی به یک غریبه وجود دارد؟
تازه پول را هم که آوردم فروشنده با تعجب گفت: آخه چه عجله ای بود؟
شب در حالیکه پشت لپ تاپم داشتم کار
میکردم، یکباره صدای آکاردئون یکی از ترانه های خاطره انگیز را سر داد.
در کوچه نوازنده ای با زیباترین حالت و مهارتی خاص مینواخت.
به دنبال صدا رفتم و پنجره را باز کردم.
یکی آمد و به او نزدیک شد و گفت از طبقه هشتم آمدم پایین فقط بخاطر این ملودی
قشنگی که میزنی.
با رضایت پولی به او داد و رفت...حساب کردم دیدم پولی که در این کوچه گرفت را اگر
در ده کوچه گرفته باشد، درآمد ماهانه خوبی دارد.
در کجای دنیا کسی میتواند در کوچه ای سرودی را سر دهد؟ من جایی ندیده ام.
میتوان همه رخدادهای بالا را منفی دید.
چرا باید خانمی با وقار گل بفروشد..؟
چرا فردی که به کامپیوتر وارد است باید بالای کوه املت درست کند..؟
چرا باید نوازنده ای ماهر در کوچه بنوازد...؟؟ و از این دست نگاههای منفی که خیلی
ها دارند..
اما هیچ راه حلی هم ندارند که مثلا این مرد اگر در کوچه ننوازد، چه مشکلی حل خواهد
شد؟
و آیا نگاههای منفی ما کمکی به حل مشکلات دنیا میکند؟
من هر چه را دیدم مثبت میدیدم.
بعضی از ما چیزهایی را برای خودمان ذهنی
کرده ایم در حالیکه در عمل وجود ندارند..
و آنچه را نیز که وجود دارد، چشم ما نمی بیند و ذهن ما درک نمیکند.
مثلا آدمها را به دو گروه "باکلاس" و" بی کلاس" تقسیم
کرده ایم..!
ماکسیما، پرادو و بنز با کلاس، و پیکان و پراید بی کلاسند.
حالا در جاده گیر کنید، به هردلیل...، چه تمام شدن بنزین، چه خرابی ماشین...
امتحان کنید حتی یک ماکسیما و پرادو و بنز بخاطر کمک به شما توقف نمیکند
و اگر کسی به کمکتان بیاید یا پیکان دارد یا پراید یا وانت... کدام با
کلاس ترند؟
میتوانید به رخدادهای یکروز عادی از زندگی فکر کنید، در آن تلخ و شیرین بسیار وجود دارد.
با ما تجربه های زیبایتان در ایران را شریک شوید... همانهایی که فقط در ایران رخ میدهد...
خیلی خیابون های بزرگ و نمونه ای داریم، خیلی ترافیک رونده ای داریم ؟! ماه رمضان از محرم الگو برداری کرد و مثل اینکه باید ازین سال به بعد شاهد دسته های سینه زنی برای شبهای ضربت خوردن و شهادت امام علی هم باشیم!
بی شک در هیچ کتاب تاریخی نیاورده اند که امام حسن یا امام حسین برای پدرشان چنین مراسمی گرفتند.
پس این بازی جدید از کجا پدیدار گشته است؟
این بازی تازه برای چه کسی سود آور است؟
نکند در سال جهاد اقتصادی این طرح نو برای شکوفا شدن اقتصاد بیمار کشورمان عرضه شده است؟
گمان میکنم که طراح این بازی روضه خوان بوده است! و آن طراح فقط به فکر جیب مبارک خویش بوده است!
وگرنه پشت ترافیک بجز آدم یه چیز دیگر هم میسوزد و آن مایع گران بها بنزین نام دارد! بنزینی که باید به قیمت جهانی خریداری نماییم!
آیا در همه جای جهان، مردم بنزین شان را پشت راهبندانِ دسته های سینه زنی میسوزانند؟
ما با راهبندان های هیئت های سینه زنی محرم سازگار شدیم جون مادرتان سینه زنی دیگری دست و پا نکنید.
باور بفرمایید عزادارن محترم که شما اتومبیل نیستید پس آنقدر در خیابان جولان ندهید و شان و مرتبهء انسانی خویش را در حد ماشینی ساختهء دست بشر پایین نیاورید.
حکمت راه افتادن در خیابان برای محرم آن بود که نمادی شود از سفری که امام حسین از مکه بسوی کوفه داشت.
به ما نگفته بودند که امام علی از مسجد کوفه بجز دیار ملکوت رهسپار دیار دیگری بود. که کارناوال خیابان گردی، شهر را به این گرفتاری دچار کنند. منظور از گرفتاری ترافیک است سوء برداشت نشود!
نمُردیم و توی ماه رمضان علم و کتل هم دیدیم!؟
به تازگی یکی از روضه خوان ها گفته: فلانی را بکشند پول خونش با من!
حاجی وضع شما خوبه ها ماشالله ! حاجی میدونی که توی این ماه فتوای قتل جایز نیست. ازین هم میگذریم که شما اصلا صاحب فتوا هستی یا نه؟! کاری نداریم طرف خوبه یا بد.
ولی اگه یکی ناپخته گی کنه، بکشه! پول خون دو برابره ها!!! نه جدی جدی وضع شما خوبه ها ماشالله!
حاجی تو میتونی یه روضه بخوانی تو مایه های دنیای الاکلنگی؟
بلکه دو قطره اشک هم از ما گرفتی! فقط در روضه به این مطلب اشاره کن: که وقتی ما میریم پایین تو میری بالا، وقتی ما دوست داریم بریم بالا، تو که هنوز اون بالایی کِی نوبت ما میشه پس؟
ای دریغا... بازی هم، بازی های قدیم! دو طرف الا کلنگ یه وزن بود یه طرفش سنگین نبود یه ورش سبک. البته در قدیم هم کسی رو که کوچولوتر بود بهش بیشتر یاری میرسوندن. ولی بی مروتی نمیکردند، الاکلنگ رو دست کاری نمیکردند!
برویم روضه خوان شویم! آنقدر پول توش هست که اضافه میاری پول خون میدی!
دکتر بشی که چی بشه ؟ بیکار بمونی یا مریض آنقدر ازت بیزار باشه که نفرینت کنه؟
مهندس بشی که چی بشه ؟ یا بیکار باشی یا ساختمان بریزه بیان یقه ات رو بچسبند؟
خلبان بشی هواپیما تاریخ گذشته برانی تا سقوط کنه جان به جان آفرین تسلیم کنی؟
راننده بشی پشت ترافیک پرپر بزنی با مسافرات؟
منشی بشی تا صاحب شرکت فکر کنه صاحب توام هست؟
قصاب باشی تا بخاطر گرانی گوشت کسی ازت خرید نکنه؟
نانوایی بزنی تا مردم فکر کنن تو مسئول گرانی نان هستی؟
کشاورز و باغدار شوی تا از بی آبی زمینت خشک بشه؟
خلاصه در این دیار یا باید روضه خوان باشی یا بازاری یا کارمند نون به نرخ روز خور وگرنه بقول حافظ:
خرقه به جای گرو باده و دفتر جای
نوشته شده به قلم کیوان از تار نگار "دیوانهء ماه "
هر دیار و سامان برای رشد، پیشرفت و سربلندی سرزمینش در آغاز، به نیروهای انسانی و داشته های طبیعی و زیستگاهی که در اختیارش قرار داده شده می اندیشد و رفاه و آسایش نسبی مردمانش را وامدار بن مایه ها، سرچشمه ها و فن آوری هایی که ساخته و پرداخته اندیشه های آن ملت و یا وارد کردن دانش به سرزمینش می تواند باشد، می داند.
روی ادامه مطلب کلیک کنید.....
برگرفته از تارنگار " تو را ای وطن دوست دارم"
ادامه مطلب...
درود دوستان عزیزم
این جمله ها (( تمام بدبختی هایمان به خاطر دولت است )) و (( هر بلایی سرمان می آید نشانه ی عدم شایستگی دولتمردان ماست )) جمله های آشنایی هستند و بارها از این جمله ها برای بی گناه نشان دادن خویش یاری گرفته ایم اما دوستان و هم وطنان گرامی ، امروز ما در دیاری زندگی میکنیم که سرعت ویران شدن به دست همسایگان ،هم محلی ها و دوستان مان بیش از دولتمردان و بیگانگان است البته اگر دولتمردان مان را هم وطنان خویش نخوانیم.....
روی ادامه کلیک کنید.....
ادامه مطلب...

اين محوطه تاريخي در 12 كيلومتري جنوبشرقي كنگاور به فاصله يك كيلومتري شمال روستاي گودين قرار دارد. ارتفاع اين تپه از سطح زمينهاي اطراف در حدود 30 متر و از سطح دريا 1400 متر است. مساحت اين محوطه در حدود 15 هكتار برآورد شده است.
تپه گودين در سال 1961 ميلادي شناسايي شد و براي نخستين بار در سال 1965 ميلادي توسط (كايلر يانگ) مورد گمانه زني قرار گرفت. پس از آن نيز براي چندين فصل متوالي حفريات منظمي در آن صورت گرفت. آثار به دست آمده معرف يك استقرار طولاني و تقريباً بي وقفه از اواسط هزاره ششم ق.م تا 1600 ق.م است. اين آثار از هفت طبقه فرهنگي به دست آمده است. طبقه I جديدترين طبقه متعلق به دوره اسلامي و طبقه VII قديمي ترين طبقه و متعلق به اواخر دوره نوسنگي است.
ادامه مطلب...





